Powered by ZigaForm version skip to Main Content
ترجمه شعر، مهدی اخوان ثالث

آخر شاهنامه

مهدی اخوان ثالث

ای پریشانگوی مسکین! پرده دیگر کن / پور دستان جان ز چاهِ نابرادر در نخواهد برد.

مُرد، مُرد، او مُرد / داستانپور فرخزاد را سر کن./

آن‌که گویی ناله‌اش از قعر چاهی ژرف می‌آید؛

نالد و موید، / موید و گوید: / «آه، دیگر ما / فاتحان گوژپشت و پیر را مانیم.

بر به کشتی‌های موج بادبان از کف، / دل به یاد برهّ‌های فرّهی، در دشت / ایام تهی، بسته

تیغ‌هامان زنگ خورد و کهنه و خسته، / کوس‌هامان جاودان خاموش، / تیرهامان بال بشکسته.

ما / فاتحان شهرهای رفته بر بادیم / با صدایی ناتوانتر زانکه بیرون آید

از سینه، / راویان قصه‌های رفته از یادیم…


the endings of shah-namahe

translated by Ahad Ghorbani, 2001


O helpless, delirious one! Change the tune.

Dastan’s son cannot escape from his stepbrother’s well

He died, died, died.

Begin the story of farrokhzad’s son,

The one whose groan seems to come from a deep well’s bottom.

He moans and weeps,

He weeps and says:

Oh, now, we resemble hunchbacked and old conquerors.

On ships of waves with sails of foam,

Our hearts the memory of the lambs of splendor,

In the fields of empty days, bounded.

Our blades rusty, worn out, and weary,

Our drums forever silent,

Our arrows broken feathers.”

“We/ are conquerors of cities gone with the wind.

In a voice too weak to come out of the chest,

Narrators of forgotten tales.

Back To Top